مهربانانه ترین ایام...

اولین روزدبستان بازگرد
شادی آن روزهایم بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
درس های سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بود و تفریقی نبود
ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن ...
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 9:11 توسط رمضانی نژاد
|