عبرت
خوش شانسی؟ بد شانسی ؟
پسر کوچولوی عاقل...
کودکان از شما یاد میگیرند...
داستانای قشنگ و عبرت اموزی هستن ارزش وقت گذاشتن و دارن

خوش شانسی؟ بد شانسی ؟
پسر کوچولوی عاقل...
کودکان از شما یاد میگیرند...
داستانای قشنگ و عبرت اموزی هستن ارزش وقت گذاشتن و دارن


تاریکی و تنهایی
شب بود و اسمان دوباره رخت عزا بر تن کرده
وماه پولکهای نقره ای اش را بر صورت اسمان می افشاند
سکوتی عجیب به حنجره ی ادمهای اهل زمین گره خورده
سکوتی جنجالی که پرده ی گوشها را میدرد
گوشهای خفته ای که صدای سنگین سکوت دخترکی را
که در میان شعله های سرخ گون گرفتار شده را نمی شنوند
شعله های اتشی که همچون درنده ای تمام اتاق را در بر گرفته بود
اتاقی که از کوچه های تنگ و باریک شهر در شب هم تاریک تر و خاموش تربود
اما اتش با نغمه هایی از تصنیف تاریکی و خاموشی را به غارت برده بود........
داستانی بسیار زیبا که ارزش وقت گذاشتن رو داره...
نقدی از داستان کاروان اسلام_و داستان سه قطره خون هدایت
حسنک کجایی؟!مدل ۲۰۱۲