باز هم...!




خـــدای خــــوبــــم...!!

خطا از مــن است...!!

می دانـــــــم...!!

از من که سالهاست گفته ام...!!

* ایاک نعبد *...!!...

اما به دیگران هم دلسپرده ام...!!

... از مـن که سالهاست گفته ام...!!

* ایاک نستعین*...!!

اما به دیگران هم تکیه کرده ام...!!

اما رهایــم نـــکن...!!

بیش از همیــــشه دلتنــــــگم...!!

به انــــدازه ی تمـــام روزهای نبــــودنم...!

به آرامی آغاز به مردن میکنی...


به آرامی آغاز به مردن میکنی، اگر سفر نکنی، اگر چیزی نخوانی، اگر به اصوات گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن میکنی، زمانیکه خود باوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن میکنی، اگر برده ی عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی، اگر روزمرگی را تغییر ندهی، اگر رنگهای متفاوتی به تن نکنی یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی، اگر از شور و حرارت از احساسات سرکش و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند و ضربان قلبت را تندتر میکنند دوری کنی.

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی، اگر هنگامی که با شغلت شاد نیستی آنرا عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یکبار در تمام زندگی ات ورای مصلحت اندیشی بروی.

امروز زندگی را آغاز کن...

امروز مخاطره کن...

امروز کاری بکن...

نگذار به آرامی بمیری...

شادی را فراموش نکن.

بدون شرح...

اگه دیر رسیدین به کلاس اینجوری بیاین تو!!!!!!!!!


خدایا مراقبم باش

با یاد خدا...

عادت کرده ام، که آرزو کنم و دستم به آرزوهایم نرسد

و حسرت داشتنشان را بخورم

طعم تلخی دارد...

کاش خدا اجازه می داد همان جا کنار خودش بمانم

کاش خدا مرا به زمین نمی فرستاد

گاهی فکر میکنم سقف آرزو هایم خیلی بلند است،

و برای چیدن آرزو هایم حتی بلند ترین نردبام دنیا هم کوتاه است

اما نه ...

دیگران که همان آرزوی مرا دارند

پس  چرا برای آنان رسیدن آسان است؛

برای من نرسیدن آسان است؟!

شکایت نمی کنم...

عادت کرده ام...

خدایا:

امروز هوای چشمانم بسیار ابری بود با وزش بادی شروع به باریدن گرفت

اما چون حرفهایم را بر سر سجاده بندگی ام شنیدی

سبک شدم

خدایا:

مراقبم باش

بیشتر از دیروزو بیشتر از امروز