من وحافظ
الا یا ایهالساقی ادرکاسا وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
ای صاحب فال ! عشق به این آسانی که فکر میکنی نیست . عشق فقط شماره دادن و زنگیدن و اس ام اس بازی نیست .. این خیال باطل را از خود دور کن که اگر مهرش را بر دل نهادی براحتی میتوانی با او ازدواج کنی ...تو این گرونی تو هم ازدواج کردنت گرفته؟ خونه و ماشین و جهیزیه و هزینه مراسمو از کجا میاری؟؟ تو قبض موبایلتو بده ، ازدواج کردن با این خرجای زیاد پیشکش
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدارا دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
این همه دلتو میدی به این و اون . با همه بچه محلاتون دوستی . با نصف جوونای شهرتون که نه استانتون تریپ لاو ترکوندی ... دردا که راز پنهانت آشکار میشه و بلاخره یه روز گندش درمیاد .. خجالت بکش!! اینکارارو ول کن و بچسب به زندگیت ، روزی که رسوا شدی و بابات با لگد از خونه انداختت بیرون نیای بگی به من پناه بده ها .... از ما گفتن بوددددد
این پیک نامور که رسید از دیار دوست آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
سر به عشقی نهاده ای که حتی از دیدن خط یار هم خوشحال میشوی ... ولی از صمیم قلب برات متاسفم که در عصر تکنولوژی و پیشرفت ارتباطات ، شما هنوز واسه هم نامه مینویسید و با پیک از هم خبر میگیرید . پیک میکو بیخیال شید که دیگه فایده نداره ... از کی تاحالا ؟؟؟ خب معلومه از وقتی ایرانسل اومده
بنال بلبل اگر با مـَنـَت سر یاری هست که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاری هست
شما جوان بسیار پرتوقعی هستید. به بلبل بیچاره میگی بنال تازه ازش طلب یاری هم میکنی ؟؟ آخه این چه طرز صحبت کردنه ؟ واقعا عاشق ِ زاری هستی و برق 3فاز زده به کله ت . باید بگی : بفرمایید جناب بلبل اگر با منت سر یاری هست ... درسته که وزن شعر به هم میخوره اما در عوض نشون میدی که خیلی با ادب و با شعوری ... معشوقت هم از این همه ادب کیف میکنه و بیشتر خاطرخواهت میشه !
بحری است بحر عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
دریای عشق فعلا شنا ممنوعه ! اگر بری میمیری .... حافظ میگه تا اطلاع ثانوی عاشق نشو ، اندکی تامل نما و صبر پیشه کن
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
در زندگی و عشق دیگران دخالت کردن کاری بس نابجاست و فرجام بدی خواهد داشت ... آخر تو را چه کار که صغری با پسرهمسایه شان دوست است یا اصغر با همکلاسی دانشگاهشان؟ خوبه منم بگم تو با کی دوستی ؟؟ هان ؟ هان ؟ میخوای آبروتو ببرم ؟ نه!! جون من میخوای بگم ؟
صبحدم مرغ سحر با گل نوخاسته گفت : ناز؛ کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
شخص خوبی هستی و زندگی خوبی داری اما بیش از اندازه مغروری. غرور مانع از بروز احساسات و عواطف میشود. تابحال چندبار عشقت را بخاطر غرورت زیرپا گذاشته ای ولی فکر نکن که طرف از ناراحتی میمیرد . مثل تو برایش خیلی زیادند.
حالا اونقدرا هم خوشگل نیستی که اینقدر قیافه میگیری!! فکر کردی چه خبره که این همه ناز میکنی؟ با اون چشمای باباقورقوریت ... ببخشید باباقوریت!!
ساقی بیار باده که ماه صیام* رفت در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
*= ماه رمضان !!
بسه دیگه ! چقدر ریا ؟؟ سر کیو میخوای کلاه بذاری؟؟ ماه رمضون روزه میگیری و مسجد میری و تیریپ منم بچه مسلمان کتابم هست قرآن برمیداری ... ولی تا که این ماه تموم شد 2باره بساط پهن میکنی؟؟ تو این دنیا که هیچ خیری نمیبینی ... اون دنیا هم خدا 1ساعت تو بهشت و 23 ساعت تو جهنم نگهت میداره تا حسابی جزغاله بشی و فکر ساقی و قدح و می و میخونه از سرت بپره
دیری است که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد
دلدار پیام نفرستاد . تو چرا خسیس بازی درمیاری؟ یه پیامک بهش بده حالشو بپرس .. چی؟ جوابتو نمیده؟؟ خب ای صاحب فال که آی کیوت در حد پلانکتون و آمیب میباشد، او یار دیگری گزیده است .. کجای کاری؟
تو هم برو یار دیگری برگزین تا طرف حسابی بسوزه .. واسش پیامک بده .. ببینه با یکی دیگه ای .. جاشم اصلا خالی نیست
( حافظ الان عصبانی شد و گفت پای شاعران دیگر را به این فضای روحانی!! باز نکن )
روشنی طلعت تو ماه ندارد پیش تو گل رونق گیاه ندارد
ای صاحب فال که اینقدر خوشگل و ناز و کیوت و مامان هستی !! آن کس که تو بهش دل سپرده ای شخصی بسیار نامرد؛ بیوفا؛ خیانتکار؛ و خلاصه خیلی بد است ... بهتر است قید او را بزنی و کس دیگری را برگزینی... افراد خوب بسیاری در اطراف تو هستند ... کافیست کمی بیشتر چشم باز کنی و به ستاره های کوچکی که در آسمان میدرخشند بهتر بنگری
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
ای صاحب فال ! چرا اینقدر دل و جون و حواستو به عشقت سپرده ای ؟؟
بعد از هزار سال اومدی یه نماز بخونیا !! 50بار حواست پرت شد و مخت جای دیگه ای پر کشید ، شکستی و 2باره خوندی !! بابا محراب و سجاده دارن از دست تو ؛ تو سر و مغز خودشون می کوبن ... ول کن بابا اصلا ما از تو نماز نخواستیم
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟؟
نه !! نبود که گوشه چشمی به ما کنند ، آنانکه خاک را به نظر کیمیا میکنند عینک دودی میزنند ، خودشون میگیرند ، کمری و کروت سوار میشن ، ... چه انتظاری داریا !!
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
ای صاحب فال ! کارت به دولت حواله شده و خدای به دادت برسد... پیاله آشی برایت بپزند با وجبی روغن بر آن ... باز چه گندی زده ای؟؟؟
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
مژده باد ترا که معروف خواهی شد... جوانی یوزارسیف نام به خواستگاری ات خواهد آمد و با ازدواج با وی نامت بر سر زبانها خواهد افتاد.. علاوه بر کم کردن روی کتایون ریاحی (زلیخا منظورمه) رخسارت بر جلد تمامی مجله ها خواهد رفت به خوش نامی خواهی رسید
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
ای صاحب فال .. تو که عرضه ی نگه داشتن نوگل خندانو نداری چرا چشم حسود چمنو بهانه میکنی ؟ بگو بلد نیستم قال قضیه رو بکن .. اینقدر ماست مالی کردن نداره که
چل سال بیش رفت که من لاف میزنم کز چاکران پبر مغان کمترین منم
من فال آدمای لاف زنو تعبیر نمی کنم!!
دیدار شد مـُیسر و بوس و کنار هم از بخت شـُـکر دارم و از روزگار هم
تو که همه چیزت جوره ، فال میخوای واسه چی؟؟