سوتی

خونه ی یه بنده خدایی دعوت بودیم، بعد یه دختر کوچولو داشتن، منم مغزم به خاطرِ یه موضوعی کلاً هنگ بود.

بچه رو به روم رو پای مامانش نشسته بود،

(من از بچه ها متنفرم ولی اونا نه، نمیدونم چی شده بود محبتم گل کرده بود)هی میگفتم بیا پیش عمو سارا جان، بیا عزیزم، بیا یه بوس بده.خلاصه در حال بفرما زدن بودم که با ضربه ی آرنج دوستم مواجه شدم،
...
گفتم چته ،
گفت: احمق سارا اسم مامانست، اسمش ساریناست


معلم عربی صدام کرد واسه اینکه ازم درس بپرسه، یه جمله از امام علی به فارسی گفت و به من گفت عربیشو رو تخته بنویسم،
منم که بلد نبودم اما نمی خواستم کم بیارم شروع کردم به چرت و پرت نوشتن،چند تا کلمه رو اولش "ال" گذاشتم و نوشتم تو این مایه ها:قال علی (ع) : المتکلف قول من الطائفه رسول الله سلام العلیکم
کلی بش برخورد و انداختم بیرون و گفت برو ناظم رو صدا کن بیاد تکلیفتو مشخص کنم
خلاصه به ناظم گفتم :آقا کارتون داره،
اومد دم در کلاس، معلمم بش گفت :این جمله رو ببنین از حضرت علی...ناظم حرفشو قطع کرد و گفت:به به، به به عجب جمله ای- همینه که مولا علی باید الگوی همه ما باشه


مادربزرگم بیمارستان بستریه. رفتم پیش دکترش مثلا کلاس بذارم که منم حالیمه.حالا فرض کنید دوروبره دکتر پنج تا پرستار هم بودند.رفتم گفتم :بیماریشون دی.اف هست؟
گفت:منظورت ای.اف هست؟
بعد گفتم:دکتر خدا روشکر از بطن قلبش نیست از دیالیز قلبشه.دکتره گفت:منظورت دهلیزه؟
پنج تا پرستاره داشتند از خنده زمین و گاز می زدند...!!


دیشب ساعت 2 نصفه شب هندزفری تو گوشم بود جلو تی وی دراز کشیده بودم تی وی هم روشن بود.یه دستم رو ولوم گوشیم بود یه دستم رو ولوم تی وی. چراغارو خاموش کردم چشارو بستم جا اینکه صدای گوشی و زیاد کنم صدای تی وی و تا ته بردم بالا. یهو برقا روشن شد. دیدم اعضای خونواده بترتیب با وینچستر و شلنگ و کفگیر بالا سرم ایستادن. :|عاشق بابامم هیچی بهم نگفت فقط با لگد زد تو گوشم :|
صبح رفتم الکتريکي محلمون، گفتم زنگ خونمون خرابه!گفت: باشه ميام درست ميکنم!هر چي منتظر موندم ديدم نيومد!زنگ زدم، بهم ميگه: آقا من اومدم ولي هر چي زنگ زدم کسي درو وا نکرد که!!!ببين با كيا شديم ٧٠ ميليون!!
با بابا و مامان و خواهر هشت ساله م و خاله م و دختر خاله م داشتیم می رفتیم فرودگاه استقبال یکی از اقوام
یه دفه جواد هاشمی رو دیدیم. خاله م به دختر پنج شش ساله ش گفت:ببین عمو قنادو دخترم.جواد هاشمی گفت : نه خانم. من هاشمی هستم. قناد نیستم
اما خاله م ول کن نبود. میگفت: چرا دخترم ، این عمو قناده ! همون که برنامه کودک اجرا میکنه.هاشمی دوباره گفت: نه دخترم. من بازیگرم. مجری نیستم.اما خاله م دوباره گفت: چرا دیگه شما همون هستید که برای بچه ها برنامه اجرا میکنید.خلاصه از خاله م اصرار و از هاشمی انکار.یه دفعه خواهر هشت ساله م رو کرد به جواد هاشمی و گفت:بابا جون بگو من قنادم دست از سر همه مون برداره این خاله !
یه دفعه داشتم تو یه مهمونیه خیلی رسمی ، با یکی از کله گنده های مجلس داشتم قدم میزدم و حرف میزدم که پام رفت رو یه چیز لیز و نزدیک بود با ما تحت بخورم زمین.بعد کلی حرکات آکروباتیک تعادلم رو حفظ کردم و زمین نخوردم . . .کلی خجالت کشیدم . نه به این خاطر میخواستم بخورم زمین . بلکه به این خاطر که شلوارم از پشت (دقیقا زیر کمر بند) تا جلو (باز هم دقیقا زیر زیپ) پاره شد :))))))))))))))))اول که متوجه نشدم شلوارم پاره شده . دقیقا لحظه ای متوجه شدم که احساس کردم شلوارم راحت شده و هوا داره داخلش جریان پیدا میکنه . یه جورایی نسیم خوش آزادی داشت توی شلوارم سرک میکشید :))))خلاصه تا آخر شب داشتم پشت به دیوار و رو به جماعت و با دکمه های بسته کت راه میرفتم :)
رفته بودم کتاب فروشی یه خانومی اومد گفت:آقا ببخشید 1 متر کتاب نارنجی دارید؟!فروشنده بنده خدا مونده بود هاج و واج!باز خانومه تکرار کرد:
1
متر کتاب نارنجی دارید؟؟!دیگه علاوه بر فروشنده منم مات و مبهوت زل زده بودم به خانوم!چند ثانیه تو 1یه سکوت مبهم گذشت؛
بعد خانومه گفت:آقا دکور خونمون نارنجیه این کتابارو میخوام بچینم تو کتابخونه که دکورمون تکمیل شه!!!
مادربزرگم فوت کرده بود خاله ام به من تماس گرفت مامانم خونه نبود و گفت تو به مامانت اروم اروم بگو که هول نکنه ! منم خیلی ریلکس خودمو کنترل کردم مامانم که اومد خونه بهش گفتم سلام مامان یهو زدم زیر جیق و گریه گفتم مامان مامانت مرده !! مامانم حالش بد شد افتاد رو زمین ! زنگ زدم به بابام گفتم بابااا به دادم برس گفت چی شده ؟ قاطی کردم گفتم مامانم مرده !!بابام هم اونوره خط حالش بد شد!! دیگه دوسته بابام بابامو جمع کرد رسوند خونه مامانم رو بردیم بیمارستان الان دیگه کله فامیل خبر بداشونو به من میگن